وصیت نامه
به فرزندانم دروغ نگویید!
بگویید بهترین و زیباترین هدیه را برای شان به ارمغان خواهم آورد.
به فرزندانم واقعیت را بگویید! بگویید به خاطر آزادی شان، هزاران خمپاره ی دشمن، بدن پدرتان
و همرزمانش را نشانه رفته است. بگویید موشک های دشمن، انگشتان پدرتان را در شلمچه
و چشمان پدرتان را در هویزه، حنجره اش را در ارتفاعات الله اکبر از میان برده و خون اش را
را در رود خانه ی بهمنشیر و تنگه چزابه بر زمین جاری کرده است.
این ها را به فرزندانم بگویید تا نفرت همیشگی از استکبار، در روح و جسم شان
ریشه بدواند...
این نامه را در جیب هایش پیدا کردند. صورت اش پر از خون بود.
نامه را به نزدیک ترین دوست اش دادیم. گفت:
او ازدواج نکرده و فرزندی ندارد.
بعدها فهمیدیم خرج و مخارج چند کودک را در یتیم خانه تقبل می کرد.

+ نوشته شده در شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ توسط کربلایی
|