خاطره شهداء 37- امدادگر امدادگر

جبهه که آمد ، گفتند بچه است ، بهتره امدادگر بشه
هر کس می افتاد ، داد می زد : امدادگر ... امدادگر
اگر هم خودش نمی توانست ، دیگرانی که اطرافش بودند ، داد می زدند:
امدادگر... امدادگر...
... خمپاره ای منفجر شد
اینبار همین بچه ی امدادگر افتاد
رزمنده ها مونده بودند چه کسی رو صدا بزنن
ولی خودش گفت: یا زهرا علیها سلام ... یا زهرا علیها سلام ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۶:۲۹ ق.ظ توسط کربلایی
|