خاطره شهداء 35 - پا به پای مادر
تازه شهید شده بود.
رفته بودم راهپیمایی که باران شدیدی شروع به باریدن کرد.
چتر با خودم نبرده بودم.
خواستم برگردم خونه که دیدم جوانی چتر به دست اومد.
فرزند شهیدم بود.
گفت: « مادر ! بیا زیر چتر » رفتم زیر چتر.
هر چه می خواستم با پسرم حرف بزنم نمیشد.
زبانم گرفته بود. نتونستم.
تا اینکه محمد حسین من رو به شاهچراغ رساند و رفت...
خاطره ای از زندگی
سردار شهید محمد حسن روزیطلب از شهدای شیراز
روای: خانم کشاورز ، مادر شهید
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ توسط کربلایی
|