تا وارد اتاقش شدم از خواب پرید

عرق به پیشانی اش نشسته بود.

گفتم چی شده داداش؟

گفت :یک ساعت با حضرت زهرا(س) حرف میزدم.

فقط از خدا می خوام روز شهادت بی بی (س) شهید بشم.

روز شهادت حضرت زهرا (س) داشت نماز صبح می خوند

توی قنوت نماز بود که ترکش پهلویش رو شکافت.


خاطره ای از زندگی شهید علیرضا هاشم نژاد