خاطره
سال 74 بود و فصل پاييز،كه در منطقه عمليات والفجر يك در فكه،ميدان مينها را مي گشتيم تا جاهاي مشكوك را پيدا كنيم.
بعد از كانالي كه براي مقابله با حمله بچه ها زده بودند،ميدان مين وسيعي قرار داشت.
نزديك كه شديم،با صحنه اي عجيب رو به رو شديم.اول فكر كرديم لباس يا پارچه اي است كه باد آورده،ولي كه جلوتر كه رفتيم متوجه شديم شهيدي است كه ظاهرا براي عبور نيروها از ميان سيمهاي خاردار،خود را روي آن انداخته است تا بقيه به سلامت بگذرند.
بند بند استخوانهاي بدن داخل لباس قرار داشت و در غربتي دوازده ساله روي سيم خاردار دراز كشيده بود.
دوازده سال انتظاري كه معبر ميدان مين را هم به ما نشان مي داد.

+ نوشته شده در شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ساعت ۶:۲۵ ق.ظ توسط کربلایی
|