نشانه
در تابستان سال 72 جهت تفحص پیکر مطهر شهدا عازم کردستان عراق شدیم،محورکاری ما از حاج عمران تا سیدکان (مقابل پیرانشهر تا اشنویه ایران)بودو بیشتر روی اطلاعات مردم بومی کار می کردیم وبعضیاوقات نتیجه می گرفتیم ،یک روز که بقیه نیروها برای امورات شخصی به ایران رفته بودندومن با یکی از برادران عزیز لشکر64 ارومیه تنها توی منطقه بودیم ،یک نفر از عشایر کرد منطقه خبر داد که مکان شهدا را بلد است،با گروهی از پیشمرگان مسلح عراقی که محافظ ما بودند عازم مکان مورد نظر شدیم وبا بیل دستی وسرنیزه مشغول کندن زمین وسنگرهای تخریب شده شدیم ،اول کار نیروهای پیشمرگ کمک
میکردند ولی با اعتراض فرمانده شان که می گفت( شما مگر حمال وکارگر این ها هستید ،اینها جنازههای خودشان است ،باید خودشان زحمت بکشند)کنار رفتند.
یکی دو ساعت هرچه بیل زدیم وگشتیم چیزی نیافتیم ،نزدیک غروب بود وآسمان رنگ خون به خود گرفته بود ،باتوجه به اوضاع امنیتی منطقه وحضور گروهک های ضد انقلاب باید تا قبل از تاریک شدن هوا به مقر بر می گشتیم ،بادلی شکسته وغمگین از تپه شهید صدر به طرف پایین حرکت کردیم هنوز چند متری از
تپه فاصله نگرفته بودیم که یک دفعه بوی عطر گل محمدی را احساس کردم وهر لحظه شدت بو هم
بیشتر می شد از هم راهم سال کردم: آیاعطر زدی ؟! گفت:نه ،من به طرف ارتفاع برگشتم وهر چه محافظین گفتند ،خطر ،خطر ، توجهی نکردم وخودم را سریع به بالای ارتفاع وبه محل انتشار بو رساندم ودیدم که قسمتی از خاک آنجا تیره رنگ است ،با سر نیزه مشغول کندن شدم ابتدا جانمازی پیدا شد و به دنبال آن پیکر بی سر شهیدی نمایان وبوی عطر شدیدتر شد ،فرمانده محافظین که قبل از این اجازه کمک نیروهایش را نمی داد آمد کنار شهید وسه بار گفت والله این شهیده و بعد کمک کردند
درآن لحظات معنوی نزدیک اذان مغرب پیکر مطهر پیکر مطهر 6شهید را که همگی مثل جدشان اباعبدالله سر در بدن نداشتند کشف نماییم(سر شهدا توسط ضد انقلاب جدا و درقبال دریافت جایزه به نیروهایبعثی تحویل داده می شد)
هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات