پشت در خونه
همیشه پشت در خونش مینشست
دستشم رو چونش بود تا یکی دق الباب کنه
بیست و چند سال خیلی انتظاره
صدای تلفن داد و بیداد راه انداخت
گفت: از بنیاد شهید زنگ میزنیم
پلاک پسرتونو پیدا کردیم ، بیاید ببرید ...
...! و مادر هنوز پشت در انتظار
کوچشون معروف بود به :
مادر شهید گمنام ولی تابلوش
.............................. انتظار ..............................

+ نوشته شده در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۸ ق.ظ توسط کربلایی
|