معاون های خودش
رفته بودیم بیرون اردوگاه، آب تنی.
دیدیم دو نفر دارند یکی رو آب می دن. به دوستانم گفتم: " بریم کمکش؟ "
گفتند: "ول کن، باهم رفیقن. "
پرسیدم: " مگه کی اند؟ "
گفتند: " دل آذر و جعفری دارند زین الدین رو آبش می دن. معاون های خودشن. "
دیدیم دو نفر دارند یکی رو آب می دن. به دوستانم گفتم: " بریم کمکش؟ "
گفتند: "ول کن، باهم رفیقن. "
پرسیدم: " مگه کی اند؟ "
گفتند: " دل آذر و جعفری دارند زین الدین رو آبش می دن. معاون های خودشن. "
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۱۸ ب.ظ توسط کربلایی
|