اخلاص ، اخلاص ، اخلاص

شب عملیات پلاکشو کند و انداخت سمت سیم خاردارها!

بهش گفتن این چه کاریه! اگه شهید شدی خونوادت چه گناهی کردن که یه عمر چشم انتظار بچشون باشن!

گفت یه لحظه توی ذهنم اومد که اگه شهید بشم جنازمو میبرن توی محل و عجب تشییع جنازه ی باشکوهی توی محل واسم راه میفته!

از خدا خجالت کشیدم!
پ.ن : دنیا و آخرت همچون باختر و خاورند ، دوری از یکی نزدیکی به دیگری است. (مخاطب خاص و اول این پست ، اول خودم هستم . . .)