امشب که ذکر عرشیان  "حیّ علی البکــاء"  شده ،

دوباره هوایِ خودمانی شدن به سرم زده ارباب !!

پیراهنِ مشکی عزایتان را به تن کرده نشسته ام ، تمام حرفم این است :

در آستانه ی وقوع این حادثه ی عظیم ، بین منو شما باید ... عقودی بسته شود .

امشب ... با تمامِ بدی هایم آمده ام و ...

تو که بهتر می دانی ، از تمام خوبی ها تــُهی !!

هیچ نمی خواهم ...

پیمان هایِ منو شما تنها یک قاعده دارند آن هم :

تا ابد اربابم باشید و من نوکرتان 

مرا غیرِ عشقِ شما هیــــــــــــــــچ خواسته ای نیست 

صدایِ نوکرانتان به گوش می رسد اما همیشه ،

 صدایِ ذکرِ یارانتان ندایِ محرم است 

آی مردم محرم آمد و بازارِ عشق از نو رونق گفت 

اینجا ... با نوایِ روزهای محرم مقتل خانه می شود 

یا الله