مادر شهید
شب عملیات وقتی پای یکی از بچه ها به سیم منور گیر کرد،
همه جا مثل روز، روشن شد.
اول کلاه آهنی اش را روی مین انداخت، مثل کاغذ سوخت…
عملیات داشت لو می رفت …
چیزی پیدا نکرد دستش را گذاشت روی مین،
بوی گوشت سوخته تمام منطقه را گرفت.
اما هنوز همه جا روشن بود. سر آخر خودش را انداخت روی مین...
....................
چند سال پیش، راهیان نور، تو منطقه میشداغ ، هنگام رزم شبانه
وقتی مین منوّری روشن شد ، مادر شهیدی غش کرد.
وقتی به هوش آمد، هی زیر لب می گفت:
مادر جان…
حالا فهمیدم چطور شهید شدی …
راوی حجت السلام فلاحی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۴:۹ ب.ظ توسط کربلایی
|