http://s2.picofile.com/file/7828190321/untitled23.jpg


چشمانم را می بندم ...


چراغ دلم را روشن می کنم و پـر می کشم به سوی حـرمــت ...

درست در بـانـد عشق فرود میایم ...

بین الحـــــرمین ...

می ایستم و زیارتی دلچسب می کنم ...

و این گنبدهای طلایـی چہ عشق بازی عظیمی بہ پا می کنند

بیـن مـن و دلـدار ...

بہ خود می آیم ...

قطره های اشک گونہ ام را نوازش می کنند ...

و این یعنی زیـارتـم قبـول است انشاالله ...

دلـم را همیـنـگـونـه بیـتـاب نگهـدار اربـاب ...


پ . ن : چه لذتی دارد ،


وقتی مـیـخـواهی از خودتـــــ بـگـویی ...

سـرت را بـالـا بگیـری و بگـویـی ....

امـیـری حسیــــــــن و نـعـم الـامـیـر


                  دود ایـن شـهـر مـرا از نـفـس انـداخـتـــه اسـت


بــه هـوای حـرم  کـربــــــــ و بـلـــا محـتـاجــم