زیارت کربلا

چشمانم را می بندم ...
چراغ دلم را روشن می کنم و پـر می کشم به سوی حـرمــت ...
درست در بـانـد عشق فرود میایم ...
بین الحـــــرمین ...
می ایستم و زیارتی دلچسب می کنم ...
و این گنبدهای طلایـی چہ عشق بازی عظیمی بہ پا می کنند
بیـن مـن و دلـدار ...
بہ خود می آیم ...
قطره های اشک گونہ ام را نوازش می کنند ...
و این یعنی زیـارتـم قبـول است انشاالله ...
دلـم را همیـنـگـونـه بیـتـاب نگهـدار اربـاب ...
پ . ن : چه لذتی دارد ،
وقتی مـیـخـواهی از خودتـــــ بـگـویی ...
سـرت را بـالـا بگیـری و بگـویـی ....
امـیـری حسیــــــــن و نـعـم الـامـیـر
دود ایـن شـهـر مـرا از نـفـس انـداخـتـــه اسـت
بــه هـوای حـرم کـربــــــــ و بـلـــا محـتـاجــم
+ نوشته شده در جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۳۸ ب.ظ توسط کربلایی
|