یاد اسرای کربلا
اتوبوس ها جلوی درب اردوگاه ایستادند. همه اسرا را سوار کردند
فکر کردیم می خواهند ما را به بغداد ببرند.
اما تا چشم باز کردیم وسط شهر بصره میان مردم بودیم.
صدام می خواست نمایش قدرت بدهد و به عنوان پیروزی،
اسرای ایرانی را در شهر بچرخاند. صحنه خیلی عجیبی بود.
مردم کنار خیابان رقص و هلهله می کردند.
جلوی اتوبوس را می گرفتند،
درب اتوبوس را باز می کردند و بچه ها را با چوب و سنگ می زدند…
توی صورت بچه ها آب دهن می انداختند…
بعضی ها را هم پیاده می کردند و با مشت و لگد میزدند…
بغض بچه ها ترکید، آسمان چشمانشان ابری شد.
نه بخاطر کتک ها و بی احترامی ها نه، یاد اسرای کربلا افتاده بودند…
![]()
کتاب بچه های محله تو و من
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۳ ب.ظ توسط کربلایی
|