خدایا! بارالها! معبودا!
معشوقا و مولایم!

منِ ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم هایم را دشمن در اوج دردش از حلقه در بستان در آورد،

و دست هایم را در تنگه چزابه قطع کند،

و پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد،

و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار کند،

و سر مرا در شلمچه از بدن جدا سازد،

تا در کمال فشار و عذاب، دشمنان مکتبم ببینند که اگرچه چشم ها، دست ها و پاها و قلبم و سینه و سرم را از من بگیرند، اما ایمانم را نمی توانند بگیرند ...

قسمتی از وصیت نامه غواص شهید ممتاز آریایی نیا