مناجات شهید
خدایا! بارالها! معبودا!
معشوقا و مولایم!
منِ ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم هایم را دشمن در اوج دردش از حلقه در بستان در آورد،
و دست هایم را در تنگه چزابه قطع کند،
و پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد،
و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار کند،
و سر مرا در شلمچه از بدن جدا سازد،
تا در کمال فشار و عذاب، دشمنان مکتبم ببینند که اگرچه چشم ها، دست ها و پاها و قلبم و سینه و سرم را از من بگیرند، اما ایمانم را نمی توانند بگیرند ...
معشوقا و مولایم!
منِ ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم هایم را دشمن در اوج دردش از حلقه در بستان در آورد،
و دست هایم را در تنگه چزابه قطع کند،
و پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد،
و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار کند،
و سر مرا در شلمچه از بدن جدا سازد،
تا در کمال فشار و عذاب، دشمنان مکتبم ببینند که اگرچه چشم ها، دست ها و پاها و قلبم و سینه و سرم را از من بگیرند، اما ایمانم را نمی توانند بگیرند ...
قسمتی از وصیت نامه غواص شهید ممتاز آریایی نیا
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۳:۳۲ ب.ظ توسط کربلایی
|