چپ می رفت می گفت سيد، راست می رفت می گفت سيد.

اعصابم رو خراب كرده بود.

يقه اش رو چسبيدم و گفتم: " پسرجون! چرا اين قدر به من می گي سيد؟ من كه سيد نيستم. "

گفت: " مگه رمز عمليات يا زهرا نيست؟ "

 دستم شل شد و افتاد.

 بعده عمليات فهميدم اون پسر شهيد شده. سيد بود و شهيد شد ...