مگه رمز عملیات یا زهرا نیست ؟
چپ می رفت می گفت سيد، راست می رفت می گفت سيد.
اعصابم رو خراب كرده بود.
يقه اش رو چسبيدم و گفتم: " پسرجون! چرا اين قدر به من می گي سيد؟ من كه سيد نيستم. "
گفت: " مگه رمز عمليات يا زهرا نيست؟ "
دستم شل شد و افتاد.
بعده عمليات فهميدم اون پسر شهيد شده. سيد بود و شهيد شد ...
اعصابم رو خراب كرده بود.
يقه اش رو چسبيدم و گفتم: " پسرجون! چرا اين قدر به من می گي سيد؟ من كه سيد نيستم. "
گفت: " مگه رمز عمليات يا زهرا نيست؟ "
دستم شل شد و افتاد.
بعده عمليات فهميدم اون پسر شهيد شده. سيد بود و شهيد شد ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۳:۲۷ ب.ظ توسط کربلایی
|