مدتی از شهادت سید مجتبی علمـــــدار گذشته بود.

قبل از محرم در خواب سید رادیدم. پیراهن مشکی به تن داشت.

گفتم:«سید چرا مشکی پوشیدی؟»
گفت:« محرم  نزدیک است.»

گفتم سید ما را تنها گذاشتی و رفتی.
گفت :« چرا این حرف را میزنی؟ هر مشکل و غمی دارید ، با نام مبارک مادرم بر طرف می شود.
اگر دردی دارید ، حاجتی دارید عاشورا بخوانید. زیارت عاشورا درد شما را درمان می کند. توسل پیدا کنید و اشک چشم داشته باشید.
»