افسران - سیم خاردار...

رسیدیم به جایی که دشمن سیم خاردار کشیده بود. فرصت نبود که سیم خاردارها 

رو باز کنیم. مونده بودیم که چیکار کنیم . یه لحظه احساس کردم اتفاقی افتاد. نگاه 

کردم دیدم یکی از رزمنده ها خودش رو انداخته روی سیم خاردار و بچه ها رو قسم 

میده که از روی بدنش رد بشن و برن جلو تا عملیات به تعویق نیفته. بچه ها با اصرار 

او رد شدند و گوشت و پوست این رزمنده ی دلاور به سیم خاردار دوخته شد.