شهیدی که گناه کرد .....
این روحانی متعجب میشه که این فرمنده چه گناه بزرگی مرتکب شده.
فرمانده میگه: «وقتی رفتم مرخصی،زمان برگشت همسرم ازم خواست که موقع تولد بچه پیشش بمونم و نرم جبهه.اما من قبول نکردم.حالا یه نامه از خانمم رسیده.توش نوشته:"حاجی اصلا نمیگم بیا پیش ما؛اما این بچه اسم نداره.یه24ساعت مرخصی بگیر و بیا هم بچه ات رو ببین،هم براش اسم انتخاب کن." گناه من خوندن این نامه بوده.الآن دلم یه ذره هوا بچه ام رو کرده.»
روحانی بهش دلگرمی میده و آرومش می کنه.میگه:« حتما خدا می بخشه.خوب بچه ی خودته.حق داری دوسش داشته باشی و ... .»
اما فرمانده میگه:«آخه حاج آقا؛میدونی چیه؟راستش به من وعده دادن که این عملیات من رو ببرن.می ترسم این حب و علقه ی فرزندم مانع کنده شدن من از این دنیا بشه.می ترسم قبولم نکنن.»
حرفش رو می زنه و میره.
موقع عملیات،این فرمانده گردان شدیدا مجروح میشه.رزمنده ها میان ببرنش عقب؛چون بالاخره فرمانده گردانه.اما فرمانده ازشون میخواد که نبرنش.ولی رزمنده ها قبول نمی کنن.
فرمانده به روحانی گردان میگه:«حاجی تو که راز من رو میدونی.به اینا بگو بذارن بمونم این جا.»
روحانی به بچه ها میگه:«بذارید بمونه.کاری بهش نداشته باشید.»بعد خودش میره بالا سر فرمانده تا موقع شهادت پیشش باشه.اما فرمانده هیچ توجهی بهش نمی کنه.
خون از بدن این فرمانده گردان فواره می کنه.کم کم خنده روی لب هاش گل می کنه و با بدن زخمی اش،زیر لب میگه:«آقاجون،قبولم کردی؟ السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین»
اندکی تفکر:
ما گناه می کنیم.شهدا هم گناه می کردن.
امروز ما میگیم:ما که گناهی نداریم.جامعه پر شده از فتنه.گناه ما که پیش شرابخواری و دزدی و... چیزی نیست.
آره شاید گناه ما پیش گناهان بعضی آدم های امروزی خیلی اندک باشه.اما پیش گناهان بعضی آدم های جبهه های دیروز خیلی بزرگه.
میگم اصلا نمیگیم روز آخرت اعمالمون رو میذارن پیش اعمال ائمه و انبیا و با اون ها مقایسه می کنن و ما هیچی نداریم.اگه اعمال من و شما رو پیش هم وطنان شهیدمون هم قرار بدن،به خدا هیچی نداریم.به خدا شرمنده میشیم.به خدا پشیمون میشیم.
آخه آدم برای خوندن نامه ی همسرش و علاقه به فرزندش قبل از عملیات خودش رو مواخذه کنه؟این ها فرشته بودن به خدا.
امروز من و شما گناه می کنیم.تو مملکتی که اینجوری ازش دفاع شده.تو خاکی که شقایق هاش با خون چنین آدم هایی آبیاری شده.ما هم آدم هستیم؟اگه آدم هستیم،اگه انسان هستیم پس چرا نمی فهمیم؟
به خدا این شهید که میدونسته میخواد شهید بشه،برنگشته پیش خانواده اش تا از کشوری دفاع کنه که دیگه توش زندگی نمی کنه.چرا؟ فقط به خاطر من و تو.
حالا من و شما گناه می کنیم بدون توجه به اینکه شهدا دارن از آسمون نگاهمون می کنن.
حالا من و شما گناه می کنیم و میگیم یه گناه کوچیک که دیگه عذاب وجدان نداره.به خدا اگه گناه کردیم و عذاب وجدان نگرفتیم، یعنی کارمون تمومه.یعنی روحمون مرده.اما نمی فهمیم.
این هارو می نویسم،درحالی که خودم هم گناه می کنم. و این یعنی من هم نمی فهمم.
ما گناه می کنیم.شهدا هم گناه می کردند.