مسافرم

داشت با آبِ قمقهاش وضو ميگرفت براي نماز صبح...
گفتم: «بيتجربهاي. لازم ميشه. شايد يكي دو روز بيآب باشيم.»
گفت: «لازمم نميشه. مسافرم...!»
عمليات كه تمام شد ديدمش، رفته بود مسافرت...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۳:۱۰ ق.ظ توسط کربلایی
|