داشت با آبِ قمقه‌اش وضو مي‌گرفت براي نماز صبح...

 گفتم: «بي‌تجربه‌اي. لازم مي‌شه. شايد يكي دو روز بي‌آب باشيم.» 

گفت: «لازمم نمي‌شه. مسافرم...!»

عمليات كه تمام شد ديدمش، رفته بود مسافرت...!!!