خاطره ای از زندگی روحامی شهید ردانی پور
عروسی اش نزدیک بود
یک کارت دعوت برا امام رضا علیه السلام نوشته بود که فرستاد مشهد
یک کارت هم برا امام زمان علیه السلام که انداخت توی مسجد جمکران
یک کارت هم برا حضرت زهرا و حضرت معصومه (س)که برد قم و انداخت داخل ضریح
درست قبل عروسیش حضت زهرا سلام الله علیها اومده به خوابش
به بی بی عرض کرد:خانم جان من قصد مزاحمت برای شما نداشتم
حضرت زهرا فرمودند:چرا دعوت شما را رد کنیم؟
چرا نباید به عروسی شما نیاییم؟
کی بهتر از شما؟
ببین همه ما اومدیم!
شما عزیز ما هستی مصطفی جان....

+ نوشته شده در یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۳ ب.ظ توسط کربلایی
|