زندگی زیباست اماشهادت زیباتر


سرنوشت بعضی آدمها،مثل سرنوشت گروه خونی o+ است.گمشده همه هستند اما کسی گمشده آنها نیست.

***

یادت هست،خواستی دلداری ام دهی وطاقتم را بیشتر کنی برای تحمل این درد جانسوز واستخوان سوز.

گفتی:الدنیا سجن المومن

وندانستی که داغترم کردی وآرامتر نه.

ومن زیر لب زمزمه کردم.اینجا برایم زندان که نه.بیشتر شبیه سلول انفرادی بود.

شنیده ام تنهایی فقط برای خداست.

اما براستی اگر این شهر پر از آدمهاست.

پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟

-محبوبم!بااینکه زمان زیادی از آخرین دیدارمان نمی گذرد اما عجیب دلتنگ

وخسته ام.

چه غم انگیزاست که وقتی چشمه ای سرد وزلال ،در برابرت، می جوشد ومی خواند

ومی نالد، وتو تشنه ی آتش باشی.نه آب.

-خدایا میدانی ومیدانی که نه لیاقت شهادت دارم ونه تاب ماندن.

نمی دانم بگویم اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

یا بگویم:اللهم العجّل وفاتی

یاد آن پیر دلسوخته بخیر که ذکر همیشه اش این بود:یا حضرت عزراییل ادرکنی

***

 چه خیال انگیز وجان بخش است«اینجا نبودن».

عشق نوشت:خدا جان!درست است که دردم بسیار است وطاقتم کم.اما توکاری به کوچکی ظرف وجودمن وتنهایی وبی قراری ِبی انتهایم نداشته است.اصلا" هرچه تو بگویی ،هرچه تو بخواهی.مهم نیست که من ودلم چه میخواهیم ومطلوبمان چیست.مهم این است که یاری که تو باشی که راخواهی ومیلت به که باشد.

خلاصه بگویم

رضا"برضائک وتسلیم بامرک،لامعبودسواک